راهبردهای پیوندآموزش عالی با نیازهای بازار کار

راهبردهای پیوندآموزش عالی با نیازهای بازار کار,
عدم موفقیت دانش آموختگان در تصدی شغل مناسب و بیکاری از پیچیده‌ترین مشکلاتی است که در زمان حاضر در کشور وجود دارد. به ‌رغم تلاش مسئولان برای ایجاد فرصت‌های شغلی، همواره با انبوهی از دانش‌آموختگان جویای کار مواجه‌ایم. برخی عدم صلاحیت و تخصص دانش آموختگان را عامل اصلی این مشکل معرفی می کنند، برخی نیز تحولات دانش و فناوری در جهان و بازار کار نا سالم را دلیل این امر می دانند. با تمام این تفاسیر ضرورت هماهنگی مستمر بین نظام آموزشی و بازار کار بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود، این نوشته سعی دارد راهبردهایی برای پیوند بیشتر آموزش عالی با نیازهای بازار کار ارایه نماید.
در مسیر انتقال به شرایط نوین و متغیر تکنولوژی و صنعت در هزاره سوم که بنیانهای فلسفی، علمی، فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی جوامع دچار دگرگونیهای عمیق خواهدشد و جوامع بشری از ساختارهای صنعتی و اقتصادی سخت افزارانه (دوره فوردیسم) به شرایطی کاملاً مبتنی بر جنبش نرم افزاری(دوره پسافوردیسم ( تغییر ماهیت می‌دهند، جوامع با چالشهای متعدد ناشی از چنین تغییراتی مواجه خواهند شد.
با مقایسه شرایط اقتصادی و نیروی کار در دو مرحله فوردیسم و پست فوردیسم می‌توان گفت : در دوره فوردیسم شاهد بازارهای محافظت‌شده ملی، تأکید بر تولید انبوه محصولات استاندارد شده، سازمان‌های اقتداری ودیوانسالارانه، رقابت از طریق استفاده از حداکثرظرفیت و کاهش هزینه بودیم که این موارد در جنبش نرم افزاری جای خود را به رقابت جهانی، نظامهای تولید انعطاف پذیر، بازارهای کوچک وباز، ساختارهای سازمانی انعطاف پذیر ، رقابت به وسیله نوآوری ، تنوع و قراردادهای فرعی داده‌اند.
نیروی‌کار دریک اقتصاد سخت افزارانه وظایف کاری استاندارد شده و تقسیم شده دارد و دقت پایین درانجام امور از خصوصیات آن‌ است، اکثر کارگران در بخش صنعتی و مشاغل کارگری به کار گرفته می شوند ودر محیط کار،آموزش‌اندکی می‌بینند آموزش رسمی اندکی برای اکثر مشاغل مورد نیاز وجود دارد،گروه کوچکی امور را اداره می‌کنند و نیازهای بازارکار به راحتی قابل پیش بینی است.
در حالی که در دوره پست فوردیسم نیروی کار تخصص‌گرا و انعطا ف پذیر شده،دارای چند مهارت بوده ومواظبت زیاد در انجام یافتن امور از خصوصیات اوست.
اکثرا در بخش خدمات و مشاغل عالی مشغول به بوده و در محیط کار به طور عادی آموزش داده می شود، برای نیروی کار با دانش و مهارت بالا درخواست بیشتری وجود دارد، طبقه مدیریتی و حرفه ای و طبقه خدماتی درحال گسترش است و به دلیل تغییر تکنولوژی و شرایط مبهم اقتصادی نیازهای بازارکار براحتی قابل پیش بینی نیست.
درچنین شرایطی که به دلیل تغییرات سریع تکنولوژیک و تحولات اقتصادی امکان پیش بینی تغییرات بازارکار وجود ندارد، بنابراین ضرورت هماهنگی مستمر بین نظام آموزشی به طورکلی و بازار کار بیش از پیش محسوس است.در این رهگذر، یکی از مقولات مهم، رسالت بسیار اساسی نظام آموزشی در فراهم کردن شرایطی است که در آن نیروهای تحصیلکرده بتوانند از دانش، نگرش وتواناییهایی برخوردار شوند که با نیازها و شرایط متغیر و نوین اقتصادی، صنعتی و بازار مشاغل فردا متناسب وهماهنگ باشد .
بنابراین، تحقق این هدف مستلزم بازنگری مجدد اهداف آموزشی، محتوای برنامه های درسی و روشهای اجرای آنها از طرفی و سنجش مجدد نیازمند‌یهای شغلی و شاغل مراکز اقتصادی و صنعتی کشور از طرف دیگر است.
دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی از دو طریق به گونه ای کارآمد در بازسازی و توسعه موفقیت آمیز اقتصادی در بسیاری از جوامع توسعه یافته مشارکت کرد ه اند: اول، تربیت نیروی انسانی با کیفیت از نظر علمی و فنی و به تعداد لازم؛ دوم، ایجاد محیط و شرایط تحقیق و توسعه که پیشرفت پایداری را در توسعه صنعتی امکان پذیر می سازد.
باید توجه داشت که ایجاد رابطه نزدیک تر بین نظام اقتصادی و مراکزآموزش عالی از نظر توجه به نیازهای انسانی نبایدموجب انحراف آن از ادای دیگر رسالتها و مسئولیت‌ها شود. در پاسخ به این سؤال که نظام آموزش عالی چگونه دانشجویان را برای زندگی و کار در این دنیای بسیار متغیر(بازار کار متغیر) آماده می سازد، شاید بتوان گفت که اطلاع روزآمد برنامه ریزان آموزشی از کمیت و کیفیت تحولات سایر نهادهای اجتماعی و اقتصادی و فراهم کردن تمهیدات لازم برای انطباق بازده این نظام با آن بسیار تأثیرگذار است. عمده ترین گرایشها و ویژگیهای این بازارکار متنوع را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
١) کاهش شدید در تقاضا برای نیروهای کم مهارت
۲) استفاده عام و گسترده از فناوری اطلاعاتی
۳) تأکید بر مهارتهای قابل انتقال ( انتقال پذیر کردن مهارتها به منظور حضور در موقعیتهای مختلف کاری)
۴) کاهش در تعدادی از مشاغل تولیدی و افزایش در مشاغل مرتبط با طراحی ، نگهداری و بازاریابی
۵) توجه به مهارتهای جدید مدیریتی نظیر مدیریت زمان ، سازماندهی تیمهای کاری و برنامه ریزی منابع انسانی و سرمایه ای با روش برآورد هزینه واثر بخشی
نتایج تحقیقات نشان می دهد که بنگاهها و سازمانهای اقتصادی بدون لایه، کوچک شده ، نوگرا و متأثر ازفناوری اطلاعات به افرادی سازگار و تحول پذیر نیازمندند. کارکنان سازگار کسانی هستند که خود را به سرعت با فرهنگ کار منطبق میسازند، به صورت گروهی کارمی کنند، ازمهارتهای اجتماعی بالایی برخوردارند، به خوبی با افراد دیگر ارتباط برقرار می سازند و ضمن پذیرش مسئولیت باکارایی و اثر بخشی، برای ارتقای ارزش سازمان خود فعالیت می کنند. در این خصوص مدیران صنایع و شرکتها در حقیقت انتظار دارند که به فارغ التحصیلانی دسترسی داشته باشند که به جای آموزش و مهارت در یک شغل ویژه از سطح گسترده تری از آموزش برخوردار باشند.
شکاف مهارتی موجود بین کارفرمایان و مراکز آموزشی در بعضی مواقع ناشی از کمبودهای فرآیندی و در بعضی از موارد به دلیل کمبودها و نارسایی های ساختاری است.
کمبود فرآیندی به ناتوانی نظام آموزش عالی و نظام اشتغالی جامعه در انطباق افراد ماهر با فرصتهای شغلی موجود از جمله به کار نگرفتن افراد کاردان در موقعیتهای موجود شغلی اشاره می کند، اما کمبودهای ساختاری که با اهمیت‌تر هستند به شکاف موجود بین نیازمند یهای صنعت و تجارت ومهارتهای موجود در بازارکار دلالت میکند .
برخی ضعف ساختاری نظام آموزش عالی کشور را ناشی از به کارگیری نیروهای پاره وقت و ناکافی بودن شناخت آنان ازنیازها و برنامه های توسعه کشور اعلام میدارند. تحلیل میزان شکاف مهارتی ناشی از عوامل ساختاری به این دلیل دشوار است که اولاً نیازمند تعیین واحد اقتصادی تحلیل و شناسایی سر جمع مهارتهای موجود در بازارکار است. ثانیاً مستلزم شناسایی نیازمند یها و شرایط فردی و سازمانی است. ثالثاً این مهم همچنین، متضمن شناسایی نیازهای انتقالی است.
در این خصوص، اغلب کارفرمایان از مهارتهای مورد نیاز خود که به آنها در ورود به شرایط نوین کمک می کند، آگاه نیستند، به طوری که مجبورند نیازهای مهارتی خود را با سطح فعلی مهارتهای موجود سازگار کنند. بدیهی است که تعیین میزان واقعی این شکاف به تعیین تفاوت بین مهارتهای موجود و جدیدترین مهارتهای اعلام شده بستگی دارد. بنابراین، در کنار توجه به نارسایی های فرآیندی و ساختاری در نظام آموزش عالی که به نبود ارتباط منظم و مستمر این نظام با بازارکار انجامیده است، نباید نارسایی های اثرگذار دیگر را نیز نظیر نارسایی های جمعیت شناختی و کمی عرضه نیرو ی کار و نارسایی های تقاضای نیروی کار، شفاف نبودن اطلاعات بازارکار، ناشناخته بودن نیازهای کیفی بازار کار و نارسایی های قوانین و مقررات حاکم بر بازارکار و چگونگی اعمال آن را از نظردور داشت .
در این زمینه یکی از عواملی که تناسب آموزش عالی را با بازارکار تضعیف کرده یا آن را زیر سؤال برده است،بی ارتباطی توسعه آموزش عالی و توسعه اقتصادی اجتماعی با همدیگر است .در واقع،معضل بیکاری فار غ التحصیلان دانشگاهی از آنجا ناشی می شود که در روند رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورموانعی وجود داشته است و به همین دلیل، ظرفیتهای پیش بینی شده اقتصادی و صنعتی در قالب برنامه های توسعه تحقق نیافته اند. بنابراین، پیشنهاد می شود که علاوه بر توجه به زیر ساختهای فرهنگی در ارتباط با کار واشتغال عمومی در جامعه و اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی و به تناسب اهداف گشایش دوره های تحصیلی و تدوین سرفصل‌های مناسب بازارکار، لازم است:
۱) تحولات بازار کار و نیازهای حال و آینده آن از زوایای مختلف به طور مستمر مورد مطالعه قرار گیرد
۲) در طراحی و برنامه ریزی مربوط به محتوای دوره های تحصیلی از مشارکت صاحبان صنایع ، کارفرمایان و کارشناسان مسائل اقتصادی و صنعتی استقبال و با انجام مطالعات و پژوهشهای مشترک، زمینه هماهنگی و تبادل نظر بین این دو نهاد مهم تقویت شود
۳) تصمیم گیران و برنامه ریزان مراکز دانشگاهی خود را به جمع آوری ، پردازش و نشر مستمر و مؤثراطلاعات بازار کار مقید بدانند و با فراهم کردن یک بانک اطلاعاتی جامع، دانشجویان را در معرض تحولات و گرایشهای کلان این بازار متغیر قرار دهند
۴) بر مقوله مهم خود اشتغالی فارغ التحصیلان تأکید شود و در جریان آموزش و تربیت فارغ التحصیلان نقش مؤثر آنان را به عنوان عوامل مهم در افزایش نرخ اشتغال مورد ملاحظه قرار دهند .

منبع : خانه کارآفرینان ایران

 گرد آوری مطالب : iranbanou.com

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه